با سلام و خسته نباشید؛

از اول تشکیل تمدن تا به امروز، تموم کارای مهم، به گردن مردها بوده و کارای کم اهمیت رو هم کم و بیش، بانوان انجام میداده ان! مثلا مردها میرفتند شکار ( که خودمانیم، خوب تفریحی هست! به ویژهً اگه رفقا باشن، آدم کمین میگیرد و دنبال گوزن و گورخری می افته و حالا ندو کی بدو، تا اون بنده خدا از تک و تا بیفته و خودشو تسلیم کنه) که الحق کار مهمیه، تامین خورد و خوراک خونواده ست، زنا میماندند به خونه داری، محافظت از کاشانه، تهیه ی غذا، بچه داری و آموزش زندگی به بچه ها.

چه تبعیضی؟ آموزشی

البته فرق اون زمان و الآن این بود، که اون زمان زنا خودشون می دونستن که کارشون خیلی اهمیت خاصی هم نداره و ابداً این حرفای روشنفکرانه و خارجکی “بی عدالتی” و امثالهم رو نمی زدند.

این روند تا همین آخرای هم خوشبختانه ادامه داشت!

زنا، خونه میماندند و خونه داری و بچه داری میکردند. قاعدتاً اگه در وظیفه شون قصور میکردند، یعنی خونه جمع و جور نبود، غذا بد مزه بود یا بچه ها سر و دست زخمی می اومدن خونه یا درشتی میکردند، کتک مفصلی میخوردند که برن توی مطبخ و به کارشون تا صبح فکر کنن. یا اگه پاشون رو از گلیمشان درازتر می کردن، با تهدید طلاق و بی آبرویی و فرستاده شدن به خونه ی پدر، به کل بیخیال میشدن. بله! مگه از شب تا صبح، چیکار میکردند؟

یک ظرف شستن و رخت شستن و غذا پختن و آدوغه جمع کردن و گوشت نمک سود کردن و فرش و گلیم بافتن و رفو کردن و البسه دوختن و آب و جارو کردن و رسیدگی به امور بچه ها و شوهرداری کردن، کار زیادی بود؟ واقعا نبود!

مردا کارای مهمتری داشتن! مثلا صبح تا شب توی حجره می نشستن و با رفقا به متلک گویی میپرداختند ( اون موقعا سیاسی کاری نمیکردند. مگه از جانشون سیر شده بودن که به فلک بسته شن). سر فرصت، به تجارت و اتفاقاً بنکداری میپرداختند و بعد از ظهر هم خسته و کوفته به قهوه خونه میرفتند و قلیانی چاق میکردند و شاهنامه ای خونده می شد و می اومدن خونه.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چیجوری به آرامش در محیط کار دست پیدا کنیم؟

خلاصه که نمی دونم کدوم از خدا بی خبری، این نسوان جماعت رو فرستاد به تحصیل.

زن رو چه به نوشتن و خوندن.

خوندن و نوشتند و فهمیدن، دیگر در خونه بند نشدند که.

مردا وظایفشان بازم مهم تر می شد(خودتون با وضعیت نا آرومی منطقه و نوسانات ارز و سیاستای کلان، ببینین که مردا چقدر نگرانی هاشون بیشتر می شه.) اما زنا میخواستند بیان در جامعه! بیان که چه شه؟

گفتن که ما هم قدرت فکری یه جوری داریم با مردا و در کار، جنبه ی مدیریتیمان بهتره. مدیریتا رو بسپارید به ما! گفتیم که دیگر چه؟ بشین دستور بده؟ گفتن الان رئیس جمهور زن هم داریم! گفتیم این دیگر توی کتمان نمی ره! گفتن “ظرفیت پذیرش اداره جات رو برابر کنین کمترً”

گفتن که پایه کار رو بذارین روی شایسته سالاری، از فرم ثبت ناما اطلاعات جنسیتی رو حذف کنین که پیش داوری نباشه واسه انتخاب، گفتیم بالآخره باید بدونیم که طرف حسابمان زنه یا مرد! گفتن: “دست کم سیستمی بچینید روی این شرایط مسخره ی شرکتای خصوصی که بعضی وقتاً هوس زده ست!”

گفتن که اونقدر نقش مادر بودن و کار کردن رو قاطی نکنین و کار کردن رو به بهونه ی زن بودن سرکوب نکنین! گفتیم آخرش یک فرقی بین مادر و کارمند مادر هست! گفتن مگه بابایی و وظیفه ی کارمندی، ربطی به هم داشتن تا به حال.

دیگر درس خونده شدن، هرچیزی میگیم، جوابیمی دن.

در آخر که، تا وقتی زن، ناموس و دختر مردم و زن مردمه، تا وقتی که مالکیت داره، کاری از پیش نمی ره.

بهترین کار، فرهنگ سازی و تشویق به تفکر در مورد عادات بد جامعه س.قبل از اون “حتماً” کاری پیش نمی ره.

شاید با طنز

شاید با جدی.

دسته‌ها: آموزشی